![]() |
![]() |
|
| روزگار غریبیست نازنین , عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد._____ وفا ز گل مطلب که زاده ی خار است____ |
كنسرت گلشيفته فراهاني و نامجو
جشنواره بين المللی فيلم ونيز در شصت و دومین دوره برگزاری، شب قبل از اختتاميه شاهد اجرای محسن نامجو خواننده و گلشيفته فراهانی بود.
و در فستیوال ابوظبی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 مهر1388ساعت 20:45 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
اینم شعریه که اخیرا سرودم.......... امیدوارم خوشتون بیاد خوابنامه او که آمد دوش در خوابم به صد ناز و ادا دیدمش امروز اما این کجا و آن کجا دوش بر دامان من آسود آن بیدادگر با رقیبان گشته در شادی کنون آن بی حیا بزم دوشش گوییا کامل زخاطر گشته پاک کاین چنین بزمی زجمع دیگران کرده بپا مانده جای بوسه اش بر عارضم اما چه سود آن لب میگون بشد پیمانه ی اغیارها دوش در آغوش من پیمان یاری میسرود عهد در آغوش نو بندد کنون اندر قفا فرصت بوس و کنارش جز به خواب حاصل نشد از اجل محتاج خوابی گشته ام بی انتها قصه کن کوتاه زان جور مکرر ای سعید بار خود بند و بکن اندر خراباتی سرا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 18:3 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
اینم شعریه که دو ترم پیش واسه استاد ریاضیمون گفتم وای بر ما در کلاس درس خواب آلوده ایم از غم ادراک درس اندر کلاس اسوده ایم خواب بر چشمان بی آرام ما قالب شده عادت ما باعث بی میلی کاتب شده گوییا میز کلاس و تخت خواب هر دو یکیست آن همه داد و فغان رهنما پس بهر کیست؟ پیر ما با کوله ای از جزوه و گفتار نیک گویی با لالایی اش ما را به خواب کرده شریک او زفرمول و عدد تخته سیاه خونین کند بهر خواب ناز نقل قصه ی چوبین کند او ز بهر ارزیابی گه سوالی میکند این قلندر در خیالش خوش خیالی میکند چرت ما را پاره کرده شرح درس قصه گو از کلاس چیزی نفهمیدیم عزیز از نو بگو .......... ((میدونم که همتون سر کلاس ریاضی خوابین)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 18:8 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
هر از گاهی شعر میگم.......... نظرتون در مورداین آخرین شعرم چیه؟ جان من در دست او دستش به دست دیگری جام من در دست او ، مدهوش و مست دیگری ماه او در چشم من چشمش به چشمان رقیب هستیم از هست او هستش به هست دیگری عمر من شد در فراق، او غرق عیش همرهان قبله ی من روی او ، او بت پرست دیگری تار زلفش دار من ، نوش لبش بر یار خود آرزویم وصل او ، او سوی وصل دیگری کوه کندم بهر او ، سرها سپردم در رهش آمد اما در میان ، گفت:"ناز شصت دیگری" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 17:26 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
پس از آنکه سایت سینمایی معتبر imdb نام گلشیفته فراهانی را به جمع بازیگران این فیلم اضافه کرد، کمپانی برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تریلر جدیدی که از فیلم منتشر کرد تصاویری از بازی فراهانی را قرار داد تا سرانجام شایعه یی که یک سال است در محافل سینمایی و رسانه یی به گوش می رسد، تایید شود. فیلم بر مبنای کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشت نویس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. این کتاب آوریل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سینمایی آن توسط کمپانی معروف برادران وارنر خریداری شد.
رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود. در برگردان سینمایی این رمان تغییراتی ایجاد می شود که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام «عایشه» است که در داستان اصلی با نام «آلیس» وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته اش می شود.
گلشیفته فراهانی ایفاگر نقش عایشه است در حالی که نقش نخست فیلم را لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم دیگری در فیلم است. فیلمبرداری فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد لینک دانلود آنونس فیلم body of lies
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مهر1387ساعت 16:32 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
قبل از هر چیز ۱۹ تیر تولد گلی عزیز رو به خودش و شیفتگان او تبریک میگم، ایشالا که صد سال زنده باشه و ما هم زیر سایش براش بنویسیم...........
این شعر قشنگ از سعدی هم ارزونی گلی عزیز......(حتما بخونین)...... هر شب هجر بر انم که اگر وصل بجویم همه چون نی به فغان ایم و چون چنگ بمویم لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن دامن وصل تو نتوان به حریفان تو هشتن نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان که مریض تب عشق تو هدر گوید و هزیان به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان کشتن شمع چه حاجت بود از روی رقیبان پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 تیر1387ساعت 2:9 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
مهدی مهدوی کیا به همراه کامران و هومن روی صحنه
مهناز افشار در کنار مادرش
گواهینامه ی شادمهر عقیلی
پشت صحنه ی سنتوری ( جااااااان) !!!!!
دختر پرویز پرستویی
اقای هاشمی رفسنجانی به همراه خانواده
دکتر قالیباف به همراه دخترش
کودکی محمد رضا گلزار
اینم چند تا عکس از تحصن دانشجویان دانشگاه ما (باهنر کرمان) به علت مسمومیت غذای سلف دانشگاه که بیش از ۱۰۰۰ نفر را راهی بیمارستان کرد( پس از ۳ روز تحصن هنوز اخباری در مورد این فاجعه پخش نشده)!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 13:34 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
همیشه دیدن گلی برام یه رویا بود.......یه رویای شیرین و دست نیافتنی....... تا اینکه پارسال یه روز توی دانشگاه شیراز یه اعلامیه رو دیدم و چشمام 4 تا شد و دست و پام سرد شد :« پخش فیلم میم مثل مادر همراه با نقد و بررسی با حضور گلشیفته فراهانی و رسول ملاقلی پور»... عجب لحظه ای بود، یادش به خیر .... با دیدن این اعلامیه فوری رفتم تا بلیطشو بگیرم اما از این بخت بد ما تمام بلیطها به خاطر استقبال زیاد در 2 ساعت به فروش رفته بود، هیچ کس حتی حاضر نبود بلیطشو چند برابر قیمت بفروشه!!... لعنت گفتم به این شانسو برگشتم.... روز موعود رسید ، هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم هضم کنم که با گلی5 دقیقه فاصله داشته باشم و نتونم ببینمش، یاد یه جمله ی قشنگ افتادم که میگفت:« هر رفتنی برای رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست»...... با دلی پر از امید و انگیزه ،هندی کم رو برداشتم و به راه افتادم ، هر کی میدیدم میگفت دیوونه ای ، و منم میگفتم شب که برگشتم فیلممو نشونتون میدم.......... اون روز اُس کریم امیدمُ نا امید نکردو لطف بزرگی به من کرد و خودم هم نفهمیدم چه جوری رفتم تو سالن و 2 ردیف پشت گلی نشستم......... تصور اون موقعیت برام سخت بود ، پخش فیلم میم مثل مادر با بازی حماسه ای گلی ، چشمان اشک الود تماشاچیان و وجود گرم گلی و ملاقلی پور در سالن......... بعد از اون ،صحبتهای شیرین و جالب گلی و مرحوم ملاقلی پور و شوخی ها و خنده هاشون غوغایی در سالن به راه انداخته بود که بیان اونها در این پست نمی گنجه........گلی همون اول با این حرف سالن رو ترکوند :«...هروقت دانشگاه شیراز منو دعوت کنه با کله میام...» ( صحبتهای جالب من با گلی رو میتونین در 8 پست پایین تر ببینید)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 بهمن1386ساعت 23:58 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
بنا به درخواست دوستان این دفعه میخوام عکسهایی از خودم را بهتون نشون بدم . امیدوارم که خوشتون بیاد . البته عکسها واسه دوره های مختلفی هستن !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 18:20 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
DIFFERENCE BETWEEN '"SOMEONE U LOVE'" AND '"SOMEONE U LIKE'"
In front of the person u love,ur heart beats faster.
But in front of the person u like,u get happy. In front of a person u love,winter seems like a spring. But in front of a person u like,winter is just a beautiful winter. If u look into the eyes of the one u love,u blush. But if u look into the eyes of the one u like,u smile. In front of a person u love,u can't say anything on ur mind. But in front of a person u like,u can. In front of the one u love,u tend to get shy. But in front of the one u like,u can show ur own self. U can't look straight into the eyes of the one u love. But u can always smile into the eyes of the one u like. When the one u love is crying,u cry with him. But when the one u like is crying,u end up comforting him. The feeling of love starts from the eye. But the feeling of liking starts from the ear. So if u stop liking a person u used to like,all u need to do is close ur ears. But if u try to close ur eyes,love turns into a drop of tear & remains in ur heart forever....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت 22:2 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خداوند فقط بلد است که از ما چیز ی بخواهد، در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند .دیگری گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان دهم .همان شب به قله کوه رسیدند... و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ ها ی روی زمین را بر پشت اسبانتان بگذارید .شوالیه اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم! من که اطاعت نمی کنم شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد. وقتی پای کوه رسید، سپیده دم بود، و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه پارسا تابید: الماس ناب الماس ها بودند .استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست
از کتاب مکتوب
نوشته پائولوکوئیلو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 0:48 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
یه چند تا سوال از گلیشیفته فراهانی که منم توی این سوال جواب شرکت کردم و جوابها را طبق عقاید خودم میدم........(اینجوری هم منو بیشتر میشناسین هم گلی رو )........(البته جوابهای گلی رو از تو یک مصاحبه در آوردم)... ماشین؟ گلی:وااااای شاسی بلند سعید: منم شاسی بلند مثل جیپ تویوتا گل؟ گلی:زیباترین حیوونا(بز) سعید: گلی خودمون گلشیفته غذا؟ گلی: دوست دارم. سعید: فقط غذاهای ایرانی... سیاست؟
گوشت؟ گلی: باید بدونیم از کجا میاد سعید: بچه بودم نمی خوردم اسم؟ (گلی: بابا مامانم گذاشتن سعید: بهترین اسم دنیاست(سعید کشور ، شهر، محله؟؟؟ گلی: کره زمین، کره زمین، کره زمین سعید: شیراز، شیراز، شیراز خواننده؟ گلی: چوپونا هنر پیشه؟؟ گلی: اینا سینماییه دوست ندارم سعید: گلشیفته فراهانی، بهروز وثوقی فیلسوف؟ گلی: کار سختیه!!! سعید: شوهر گلی!!!! ورزشکار؟ گلی: خوبه!!!!! سعید: عابدزاده عقاب اسیا!!!! رمان؟ (گلی: زیاد نمی خونم سعید: یکی خوندم( باغ مارشال ارامش؟ گلی: همه چیز به خاطر اونه سعید: واسه هر کاری لازمه مرگ؟ گلی: مرگه دیگه سعید: کاش می شد تجربش کرد خاطره؟ گلی: باهامه، میخندم بهش سعید: راس راسی که خنده داره رویا؟ گلی: ندارم، همه چیز میتونه رویا نباشه سعید: یه بار دیگه گلی رو ببینم ( این مصاحبه هنوز ادامه داشت ولی دیگه طولانیش نمی کنم) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 تیر1386ساعت 14:23 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
(با تشکر از علی سلطان...) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 8:18 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
تا حالا آدم به خوش قولی من دیدین؟ اینم چند تا از اون عکسایی که قولشونو داده بودم...( دیدار من با گلشیفته فراهانی در شیراز)..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 2:29 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
آمد اما در نگاهش، آن نوازش ها نبود لب همان لب بود اما، بوسه اش گرمی نداشت دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود ( اگه اینجوریه کاش اصلا صد سال سیاه نمیومد...مگه نه؟) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:50 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
داستان عاشقی و آهنگهای خوانندگان (ستار،داریوش،اندی،معین،هایده،گوگوش،ابی،عارف) اما اون منو مثل یه آدامس مصرف شده که دیگر طعمی نداره بیرون انداخت. دیگه زندگی واسم معنا نداشت. یه نامه براش فرستادم و توی اون از قول هایده، دوست قدیمیم نوشتم:" تا به تو تکیه کردم، پشتمو خالی کردی، تو رسم دل شکستنو، بد جوری حالی کردی...". در حالی که داشتم با یاد و خاطرات روزای خوب گذشته افسوس می خوردم اندی رو دیدم که بهم گفت:" حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن، با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن..." . در اوج سر در گمی دوست خوبم گوگوش رو دیدم، گفت برو و اینجوری ازش خواهش کن:" ... کمکم کن، کمکم کن، نذار اینجا بمونم تا بپوسم... کمکم کن،کمکم کن، نذار اینجا لب مرگو ببوسم..." . اما اون به التماس های من خندید و رفت. دیگه چاره ای نداشتم. از خود بیخود شدم و رفتم در خونشون و از قول معین این گونه فریاد زدم:" در جان عاشق من، شوق جدا شدن نیست...خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست" . در حالی که هنوز کمی امید داشتم که برگرده داریوش رو دیدم که بسیار قاطع بهم گفت:" اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد...تا قیامت دل من گریه می خواد..." با این حرف داریوش دیگه نا امید شدم. یه شب رفتم پیش ابی، واسم داستان یه برج عاشق رو گفت و آتیشم زد:"...باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید، التماس و اشتیاق و ته چشم برج ندید..." آره، راست می گفت. یاد یکی از حرفای ستار افتادم که می گفت:"...اما خیلی دیر دونستم ،تو فقط عروسکی...کور و کر بازیچه ی باد مثل یک بادبادکی، دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم،تو رو خیلی دیر شناختم، وقتی که تموم شدم" . رفتم پیش داریوش، نصیحتم کرد:" دل من دیگه خطا نکن، با غریبه ها وفا نکن..." . بعدشم یه نامه نوشت تا بهش بدم:" عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم، اشکامو پاک می کنم با دل تبانی می کنم...اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم، با غم و غصه و دردم تو رو دمساز میکنم" . بعد از گذشتن چند ماه تو خیابون دیدمش و از قول ویگن گفتم:"...دیگه نیستی اونی که واسش میمردم یه روزی...پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی..." . و حالا هم به این آهنگه هایده گوش میدم که میگه:" خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم، حالا که آمد دیگری من میروم،من میروم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 دی1385ساعت 1:25 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
هنگامه سپیده دم خروسه سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نموده اند در آیینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 2:4 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
آنجا که عشق فرمان می دهد
محال سر تسلیم فرو می آورد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آذر1385ساعت 1:20 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
ما هم اسیره طره ی جانانه بوده ایم ما هم به روزگاره جوانی ز شوره عشق روزی رفیقه ساقر و پیمانه بوده ایم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آبان1385ساعت 18:49 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
اون درخته سر بلنده پر غرور که سرش داره به خورشید می رسه منم منم اون درخته تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 آبان1385ساعت 18:7 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن . بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي . دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ." "اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ." اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟"; دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!! . " |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 2:43 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
تقدیم به اونی که دلم مثل دلش خونه...
کوه و می ذارم رو دوشم رخت هر جنگو می پوشم موج و از دریا می گیرم شیره ی سنگو میدوشم میارم ماه و به خونه میگیرم باد و نشونه همه ی خاک زمینو می شمارم دونه به دونه اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره چشم ماه و در میارم یه نوردبون میارم عکس چشمتو می گیرم جای چشم اون میذارم دنیا رو کولم می گیرم روزی صد دفه می میرم می کنم ستاره ها رو جلوی چشات می گیرم چشات حرمت زمینه یه قشنگه نازنینه تو اگه می خوای نذارم هیچ کسی تو رو ببینه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مهر1385ساعت 7:50 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
۱- شانس که برگردد , اسب در طویله خر گردد , عروس در حجله نر گردد.
۲-اگر تماشای رنگین کمان مجانی نبود , خیلی زیباتر از آنچه هست به نظر میرسید. ۳- هفته ی مرد موفق ۷ امروز دارد و هفته ی مرد تنبل ۷ فردا. ۴- اگر همزمان دو خرگوش را تعقیب کنی هیچ یک را شکار نخواهی کرد. ۵- نان به دنبال خورنده اش نمیرود ۶-قفل یعنی کلیدی هست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 8:38 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
همیشه سعی کنید "
به جای این که , بخش بزرگی از یک چیز کوچک باشید , بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشید..." ( جون من فهمیدی چی خوندی؟؟؟؟!!!!!) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:39 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری تیغش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1:35 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
دل من دیگه خطا نکن
با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردم و شناختی دل من توی خون نشستی دل من بی صدا شکستی دل من تا به کی سرا پا حقیقتی؟ تا به کی خراب محبتی؟ هم نشین این و اون میشی خسته و پریشون خون میشی دشت بخت تو کویر میشه مرغ آرزوت اسیر می شه رو به روت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 14:21 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا جان من سنگدلی,دل به تو دادن غلط است رفتن و لاست ز کوی تو ستادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد بشنو پند و مکن قصد دل آزردهء خویش ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهء خویش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 11:45 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
عاشق نیستی , وگرنه می فهمیدی... که پاییز , بهاری است که عاشق شده!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 11:2 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 0:41 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من, سعید دبیری متولد 18 اسفند 66 , ساکن شیراز, دانشجوی فیزیک دانشگاه با هنر کرمان .
عاشق شب مخصوصا شبای جوونی... در ضمن وب لاگ من موضوع به خصوصی نداره و هر چیز قشنگی که عشقمون بکشه توش می نویسیم...... راستی هر از گاهی شعر هم میگم...........با غزل های عاشقونه حال میکنم بااین ادرس میتونین با من در ارتباط باشین... dabiri.saeed@gmail.com برای دیدن مطالب جالب و سرگرمی و جک و.... به لینک دوستان بروید.... عزت زیاد..... |
| پیوندهای روزانه |
|
جوک و خنده....... مدل های لباس.... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
گلی |
|
RSS
|